مقدمات نتیجه گرا
#شراره_کامرانی
آیا ارزش رباعی به عمق یا تازگی اندیشه بیان شده در آن است ؟ لزوما" نه ! ، اما غالبا چنین انتظاری از رباعی داریم . ما دوست داریم – بهتر است بگوییم عادت کرده ایم - حرف های بزرگ و عمیقی را در فاصله چهار مصراع رباعی بشنویم. تقصیر این توقع بزرگ از این قالب کوچک ، به تمامی بر گردن خیام است . قرن ها شگفتی مردم از مضامین فلسفی و عمیق شاعری با طبع و بیانی روان و اندیشه ای عمیق ، این توقع غالب را به وجود آورده که در رباعی شاعر باید هستی شناسانه در جستجوی اشکال و ماهیت واقعیات باشد و رابطه بین آن چه می دانیم و نمی دانیم را ، معرفت شناسانه افشا کند . ساخت مرسوم رباعی با امکان تمهید قضایا در سه مصراع و وارد کردن تلنگر در مصراع آخر ، البته بستر مناسبی برای برآوردن این توقع از رباعی در اختیار شاعر قرار می دهد و رباعی سرایان از آغاز تا به امروز ، در سطوح مختلف از این امکان بهره برده اند .
حرکت "میلاد عرفان پور " در کتاب "درباره تو " نیز در همین مسیر است. او به روال این روش ، معمولا مقدماتی را تمهید کرده تا نتیجه ای بگیرد ؛ حرف هایی را گفته تا "حرفی " را بگوید . بر همین اساس می توان گفت عرفان پور نیز در پی بیان معناست :
این قدر به تقدیر خدا فکر نکن / لب تشنه به ابر بی وفا فکر نکن / پیشانی ات ای کویر ! مواج شده است / این قدر به رودخانه ها فکر نکن ( صفحه 21)
ابزار دست عرفان پور در بیان این نوع معانی ، اغلب تصویر است .جریان رباعی سرایی در سال های اخیر – خصوصا توسط بیژن ارژن و جلیل صفربیگی- نشان داد رباعی لزوما" برای گفتن و بیان اندیشه ها و مضامین عمیق فلسفی ساخته نشده و می توان از این قالب برای نمایش همه بخش های معمولی زندگی حتی ارائه تصویر صرف ، استفاده کرد .عرفان پور نیز در این کتاب اغلب مضامین و حرف هایش را در قالب تصویر ارائه می دهد و از این طریق رباعی هایش را از رباعی های حرفی به رباعی های حرفی – تصویری ارتقاء می دهد ؛ یعنی غالبا" موفق می شود بر اندیشه هایش لباس هایی لطیف و ملموس بپوشاند :
در بازی هر باد ، پراکنده مباش / مردانه بمیر و اینچنین زنده مباش / بنگر که شهید کیستی در این دشت / چون لاله واژگون سرافکنده مباش ( صفحه 20)
بازی های واژگانی و گریزها و کنایه های شاعرانه نیز اغلب چاشنی کار عرفان پور است و بر ظرافت کارش می افزاید :
با این اتوبوس کهنه و فرسوده / با مقصد گنگ و راه ناپیموده / در جاده لغزنده دنیا بودیم / با عشق – این راننده خواب آلوده – (صفحه 28)
شراره کامرانی, [12.07.16 20:11]
آن گاه که می رفت به غم پی بردم / از عمق وجودم به عدم پی بردم / من از دل خود هیچ نمی دانستم / تا برد دلم را به دلم پی بردم ( صفحه 27)
نقطه ضعف رباعی های این کتاب اما از جایی آغاز می شود که شاعر بر پایه منطقی مجرد و منبعث از مبانی فکری و جهت گیری هایی حرکت می کند که پیش از او در همین قالب و طی قرن های متمادی ارائه شده است . این نوع رباعی ها برخوردی با کتاب را سازمان دهی می کنند که در قالب آن اصالت دستگاه فکری شاعر مورد پرسش قرار می گیرد ؛ چرا که نوع مواجهه با جهان در این دست رباعی ها با خواننده معاصر نیست و مخاطب در برخورد با آن ها یا باید چشم خود را بر زمان سرایش آن ها ببندد و به طنطنه خوش آهنگ اما مکرر حرف هایی که از قرن ها پیش به طور متواتر آن ها را شنیده، بسنده کند یا باید تظاهر کند برخی حرف ها و اندیشه ها ابدی و همواره شنیدنی هستند . بله ، مرگ و زندگی ، خوشبختی و بدبختی و ... دغدغه های دیرین بشر هستند ، قبول اما ، آیا نحوه برخورد انسان هم عصر ما با این مقولات مانند انسان – حتی – دو دهه قبل است ؟ البته که نه ! بنابراین خواننده در این دست رباعی ها به نوعی تکرارهای منقضی و متناقض با روح زمان می رسد که بازگویی اندیشه هایی نخ نما در تاریخ ادبیات و تفکر هستند :
از داغ تو روضه ای شنیدم ، رفتم / با اشک ، بهشتی آفریدم ، رفتم / بازارچه ای بزرگ بود این دنیا / باران و غم تو را خریدم ،رفتم ( صفحه 76)
فارغ از ذهنی گرایی شدید شاعر در این رباعی ، باید تاکید کرد این نوع نگاه به واقعیات دنیایی که در آن زندگی می کنیم ، بسیار دورتر از پراگماتیسمی است که انسان امروز و اکنون با آن درگیر است و به عبارت صریح تر دوره ای که در آن حضور و زندگی در دنیا خسران و زیان صرف محسوب می شد ، بسیار بسیار پیشترها به سر آمده و انسان امروز گاه با واقعیات سطحی اما قابل درک ، گاه با واقعیات واقعی قابل درک اگرچه ناقص و محتمل ، گاه با واقعیات ساخت یافته از موقعیات خاص ، گاه با واقعیات صوری منبعث از ارزش هایی اجتماعی ، سیاسی و محیطی و به طور کلی با واقعیات واقعی سرو کار دارد ، نه با واقعیات "وهمی " و غیراین جهانی . در چنین جهانی- حتی با دیدگاه ایدئولوژیکی- دنیا جایی نیست که معامله در آن یک سر زیان و خسران باشد ؛ دنیا جایی است که در آن زندگی می کنند و زندگی موهبتی است که به انسان ارزانی شده است . البته تعداد این دست رباعی ها در کتاب به نسبت رباعی های ارائه شده در دستگاه فکری به روزتر ، زیاد نیست . اتفاقا" معانی نزدیک به همین خسران انسان در این دنیا به شیوه ای به روز و ملموس نیز ارائه شده اند که البته در جای خود خوش نشسته اند :
شب مانده و چشم ها پر از شبنم ها / در حال عبورند دمادم غم ها / در شهر شلوغ ما تماشا دارد / تنهایی دسته جمعی آدم ها (صفحه 49)
شاعر در این رباعی باز دنیا را محل اندوه انسان می داند ، اما این بار به درستی به بیگانگی انسان شهری از هم نوعانش( و به طور ضمنی به انواع بیگانگی که زندگی در محیط شهری بر انسان عصر صنعتی و فراصنعتی تحمیل می کند ) اشاره کرده است.
اگر از این نقص بگذریم ، میلاد عرفان پور در این کتاب از لایه های مختلف زبان در سطح خوبی استفاده کرده و اگر از برخی دام های ذاتی قالب رباعی که گاه شاعر را به مرز صدور احکام بی چفت و بست می کشاند بگذریم ، باید گفت صنایع و آرایه های ادبی استفاده شده در این کتاب ، به خوبی ضمن تقویت موسیقی درونی و بیرونی شعر ، لباس نسبتا" برازنده ای بر قامت اغلب رباعی ها پوشانده اند :
یک پنجر ، گلدان فراموش شده / یک خاطره انسان فراموش شده / در خانه جماعتی پی معجزه ها / بر طاقچه قرآن فراموش شده ( صفحه 55)
@shararehkamrani
شراره کامرانی ...
ما را در سایت شراره کامرانی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 6:46